تبليغاتX
بهترین ترفندهای گوشی+پیامکهای جدید+مطالب

Free domain name registration center

انواع پیامک
»پیامک انگلیسی
»پیامک سرکاری
»پیامک شبانه
»پیامک بنزینی
»پیامک ویژه ماه رمضان
»پیامک ویژه نوروز
»پیامک عاشقانه
» پیامک ویژه والنتاین
»پیامک خفن

جوک و پیامک جدید »جوک و پیامک 01
»جوک و پیامک 02
»جوک و پیامک 03
»جوک و پیامک 04
»جوک و پیامک 05

مطالب جالب و بامزه
»مطالب بامزه 01
»مطالب بامزه 02
»مطالب بامزه 03
»مطالب بامزه 04
»مطالب بامز 05

نکات و آموزش برای همسریابی
»نکات و آموزش 01
»نکات و آموزش 02
»نکات و آموزش 03
»نکات و آموزش 04
»نکات و آموزش 05

گالری عکس کودک
»عکس کودک 01
»عکس کودک 02
»عکس کودک 03

گالری عکس عاشقانه
»عکس عاشقانه 01
»عکس عاشقانه 02
»عکس عاشقانه 03
» عکس هنری

گالری عکس حیوانات
»عکس گربه و سگ 01
»عکس گربه و سگ 02
»عشق بازی حیوانات
»دیدنی های حیات وحش

گالری عکس بازیگران
»آلبوم كامل بازيگران
»عكسهاي خانوادگي بازيگران

عکسهای باورنکردنی
»عکس باورنکردنی 01
»عکس باورنکردنی 02
»عکس باورنکردنی 03
»عکس باورنکردنی 04
»عکس باورنکردنی 05

عکسهای بدون شرح
»عکس بدون شرح 01
»عکس بدون شرح 02
»عکس بدون شرح 03
»عکس بدون شرح 04
»عکس بدون شرح 05

عکس های داغ روز
»عکس داغ روز 01
»عکس داغ روز 03
»عکس داغ روز 03
»عکس داغ روز 04
»عکس داغ روز 05

عکستان طنز
»عکستان طنز 01
» عکستان طنز 02
» عکستان طنز 03
»عکستان طنز 04
»عکستان طنز 05

ترفند
»ترفندهای گوشی موبایل
»ترفند ریجستری کامپیوتر
»ترفند یاهو مسنجر



- افتتاح وبلاگ: 4/4/1386
 
خوش آمدید به وبلاگ سرزمین خنده امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ سپری کنید.با نظرهایتان مارا دلگرم به ادامه کار کنید
 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


شايد مشابه اين قبيل داستانها رو بارها شنيده و ديده باشيد يا حتي خودتون به نوعي با اون درگير شده باشيد.حقايقي تلخ از جامعه مدرنيته امروز كه باعث و بانيش.....!!!!؟؟؟
قضاوتش رو ميذارم به عهده خودتون.

دخترك براي چندمین بار نگاھي به ساعت مچییش انداخت و زير لب غر غر كنان گفت: اه باز اين پسره احمق دير كرد انگار اصلا موقعیت منو درك نمیكنه.. و بعد با حرص بسیار گوشي موبايلشو از كیفش بیرون اورد و شروع كرد به اس ام اس زدن : آخه تو كجايي من سه ساعته اينجا معطل تو ھستم مثل اينكه فراموش كردي من بخاطر تو الان اينجا ھستما من توي پارك ساعي رو به روي قفس طاووس منتطرت روي نیمكت نشستم بیا ديگه خفم كردي الان ھوا تاريك میشه و من ھیچ جارو ندارم كه برم.
در حال اس ام اس زدن بود كه دختري زيبا در كنارش نشست و با يك نیم نگاه سرتا پاي دخترك را نظاره كرد و گفت : سلام خانم خانما چقدر گوشیت قشنگه میشه ببینمش من عاشق گوشیاي سوني اريكسونم خیلي با كلاسه گوشیت.دخترك نگاھي به دختر زيبا انداخت و محو چھره نقاشي شده دختر شد كه در چھره اين دختر و آفرينش او خداوند از ھیچ چیز دريغ نكرده.بود يك
روسري شالي كوتاه آبي با موھاي ھايلايت استخواني مانتوي كوتاه مشكي تنگ و يك شلوار برمودا لي به تن داشت
دخترك از اين كه مي ديد چنین دختر زيبايي در كنار او نشسته و باب صحبتو با او باز كرده خیلي خوشحال شد مخصوصا اينكه تحمل اين دقايق براي او سخت بود و دوست داشت با كسي صحبت كند گوشي موبايلش را به طرف دختر دراز كرد و گفت قابل نداره.دختر لبخند زبايي زد و گفت : من اسمم مانیاست يا مارال ....... اصلا ھر چي تو دوست داري صدام كن مي دوني چشماي خیلي قشنگ و معصومي داري معلومه سن و سال زيادي نداري اسم تو چیه؟
دخترك گفت :اسم واقعي من سیما ھست
و ھر دو با ھم زدن زير خنده
مارال گفت: منتظر كسي ھسي انگار درسته؟
سیما گفت :آره
مارال گفت : خیلي وقته از دور داشتم میپايیدمت خیلي استرس داري رنگت پريده معلومه كه بار اولته از خونه فرار میكني
سیما تعجب كرد يعني مارال از كجا فھمیده بود او از خانه فرار كرده
مارال با خونسردي بسته اي سیگار از توي كیفش در آورد و به سیما ھم تعارف كرد ولي سیما دست او را رد كرد
مارال سیگار را روشن كرد و يك پك عمیق به سیگار زد و دودش را با مھارت زيادي از بیني خارج كرد
ھر كس از كنار سیما و مارال رد میشد به آنھا نگاه میكرد و زير لب چیزي میگفتند گاھي چند گروه پسر از كنار آنھا رد میشدند و مارال خیلي صمیمي با آنھا سلام و احوال پرسي میكرد انگار توي پارك ھمه او را میشناختند.پشت شمشادھاي پارك نزديك بوفه پارك چند پسر ايستاده بودند و به مارال خیره شده بودند و با ھم در مورد او صحبت میكردند انگار بر سر او شرط بندي میكردند.سیما به اطراف نگاه كرد و آھي كشید و گفت : كاش من ھم زيبايي شما را داشتم انوقت اين ھمه طرفدار داشتم
مارال با صداي بلندي شروع كرد به خنديدن و حین خنده به سیما گفت : خیلي ھنوز بچه ھستي تا بتوني فرق نگاھھا را از ھم تشخیص بدي.اتفاقا من آرزو داشتنم زشت بودم انقدر زشت كه ھیچكس نگاھم ھم نمیكرد انوقت از نگاھھاي حريص و ھوس بازانه اين گرگھا در امان بودم .سیما تو خیلي دختر ساده اي ھستي درست مثل آب زلال پاكي و شفاف . چند سالته؟
سیما از تعريف مارال احساس شعف كرد و با ذوق گفت : 17 سال
مارال يك نگاھي به ساعتش انداخت و گفت : مطمئني كه میاد دنبالت ؟
سیما گفت : آره . امیر حتما میاد تا حالا بدقول نبوده لابد كاري براش پیش اومده ما باھم نامزديم البته نامزد نامزد كه نه ولي قراره به زودي نامزد كنیم و بعد باھم ازدواج كنیم ولي پدر و مادر ما مخالف ازدواج ما ھستن
مارال پوزخندي زد و گفت :پس به خاطر اون فرار كردي فكر میكني ارزششو داره؟
سیما از كلام تند و بي رودروايسي مارال دلخور شد و قیافش كمي در ھم فرو رفت
صداي موبايل مارال بلند شد و مارال از جاش بلند شد و كمي ان طرفتر شروع به صحبت كرد :الو بگو صداي تو میاد نه ستم الان نمي تونم برم ھمین دورو ورام ديگه بذار يك ساعت مال خودم باشم و به بدبختي خودم فكر كنم.
صداي فرياد مارال بلند شد : غلط كرده اون عوضي گفته بود يك نفره ولي 3 نفر بودن حالا طلبكار ھم شده به زور از دستشون خلاص شدم من ديگه پامو اونجا نمي زارم.نه نه اونجا نمیام.باشه به كیان بگو باھاش تماس بگیره بگه يك ساعت ديگه دم در پارك ساعي بیاد ولي تنھا.......
و موبايلش رو قطع كرد لبخند تصنعي به لب اورد و گفت : چیه خوشگل خانم از من دلخور شدي؟
بذار برم 2 تا بستني دبش بخرم تا باھم آشتي كنیم
اين دختر چه نگاه گیرا و چه نفوذ كلامي داشت شادي از حركاتش بر مي خواست و اونوقت پشت تلفن اون حرفھا رو مي زد..........صداي خنده مارال بوفه را پر كرده بود كه داشت با يك پسر قد بلند صحبت میكرد يواشكي از توي كفشش چیزي در اورد و به پسر قد بلند داد و باھم دست دادن و مارال به طرف سیما به راه افتاد
سیما گفت : بھت شماره داد ؟ دوست پسرت بود ؟
مارال دوباره خنديد و گفت : نه شازده كوچولو . دوست كجا بود من از تمام پسرا متنفرم از ھمشون حالم بھم میخوره ولي خوب كارم ايجاب میكنه كه با اين آدمھا برخورد كنم . اصلا بگذريم اين آقا داماد جواب اس ام اس تو نداد ؟
سیما گفت : نه ولي حتما تو راھه خیلي با مرام و آقاست.
مارال گفت : ناراحت نشیا ولي دلم برات میسوزه چون سر كاري اون اگر میخواست بیاد تا حالا اومده بود ھمشون مثل ھمن.
سیما در حالي كه در دلش بسیار احساس دلشوره میكرد گفت : نه امیر حتما میاد
مارال دوبار ه سیگاري روشن كرد پكي زد و نقطه اي نا معلوم خیره شد و آھي از ته دل كشید انگار غم بزرگي پشت اين چھره زيبا بود
با لحن بسیار دلنشیني شروع كرد به صحبت : من ھم مثل تو فكر میكردم از وقتي خیلي بچه بودم ھمه بخاطر زيباييم و شیرين زبونیم دور ورم بودن عمه و خاله و دايیو ... ھمه منو عروس خودشون میدونستن توي يه خانواده نسبتا مذھبي در شھرستان زندگي میكرديم يك خانواده ابرومند و ساده يك برادر بزرگتر از خودم داشتم. و پدر و مادري كه مثل جفت چشماشون به من اعتماد داشتن وقتي به سن راھنمايي رسیدم اكثر پسراي محلمون علاقه داشتن با من دوست بشن ولي من اصلا فكر اين چیزا نبودم مي خواستم درس بخونم و رشته عمران قبول بشم براي ھمین چادرمو مي كشیدم جلوتر و به سرعت از كنار پسراي مزاحم رد میشدم گاھي وقتي به خونه ميرسیدم انقدر نفس نفس میزدم كه مادرم میگفت :مگه حولي خوب يكم ديرتر برس خونه
سیما گفت: ولي اصلا به ظاھرت نمیاد قبلا چادري بودي
مارال گفت : اره و بودم ولي نه بخاطر علاقه قلبیم بلكه بخاطر احترام به پدر و مادرم . برادر و پدر خیلي غیرتي بودن وقتي به دبیرستان رفتم ديگه سر و كله خواستگارام پیدا شد مادر و پدر اصلا با ازدواج فامیلي موافق نبودن من ھم اينقدر توي گوشم خونده بودن كه خوشگلم و مي تونم بھترين اقبالو داشته باشم كه مي خواستم با كسي ازدواج كنم كه توي ھمه محل و فامیل زبانزد خاص و عام بشم.از بین ھمه پسرايي كه به خواستگاريم مي اومدن يا پیشنھاد دوستي میدادن ھیچكدومو در سطح خودم نمیديدم چند ماھي بود كه وقتي به دبیرستان مي رفتم سر راھم شركتي بود كه مدير عاملش يك پسر خیلي جذاب شیك پوش و پولدار بود . دقیقا ھمون مرد ارزوھاي من. دوستام مي گفتن اگر تو بخواي میتوني مخشو بزني .من ھم كم كم به او كه اسمش بھراد بود علاقمند شدم ولي بھراد برعكس ھمه به من توجھي نمیكرد.ديگه حرصم گرفته بود كه چطور من نتونستم مخ بھرادو بزنم دوستام مي گفتن بخاطر چادري ھست كه سرت میكني از سرت دربیار اونوقت ببین چطوري عاشقت میشه ولي من میگفتم اگر داداشم ببینه من بي چادر ھستم مي كشتم.ولي اينقدر عاشق بھراد شده بودم كه راضي شدم چادرمو از سرم در بیرم.به پیشنھاد دوستام كمي ھم آرايش كردم و يك روز بجاي مدرسه رفتم شركت بھراد و يك نامه نوشتم و در اون نوشته بودم كه دوستش دارم و مي خوام كه باھاش باشم به ھر قیمتي كه شده
وقتي وارد شركت شدم يك محیط خیلي شیك و تر تمیز جلب توجه میكرد به منشي گفتم با مدير عامل كار دارم
از اون اصرار كه چه كاري داريد؟ و از من انكار كه كار شخصي دارم
بالاخره بعد از ساعتھا وارد اتاق شدم بھراد داشت با تلفن حرف میزد و پشتش به من بود ولي وقت برگشت و من و ديد برق شیطنت مردانه اي در چشمانش درخشید لبخندي زد و به استقبالم امد من سرمو پايین انداخته بودم احساس میكردم صداي تپشھاي قلبمو ھمه میشنون پس خیلي سريع با لكنت گفتم :من اين نامه رو براي شمانوشتم میشه بخونید و الان جوابشو بھم بديد؟
بھراد شروع كرد به خواندن نامه ودرحین خواندن نامه لبخند میزد بعد كه نامه تمام شد من نفسم را در سینه حبس كردم و منتظر جواب بھراد شدم.
بھراد گفت :آشنايي با شما دختر خانم خوشگل و دوست داشتني باعث افتخار منه . و شماره موبايلشو روي يك تكه كاغذ نوشت و خیلي مودبانه يك شاخه گل از توي گلدان گل روي میزش در آورد و به طرف من دراز كرد و گفت :من منتظر تماس شما ھستم.
نفھمیدم چطوري خداحافظي كردم و با چه سرعتي خودمو به دوستام رسوندم كه توي پارك منتظرم بودند اون روز از خوشحالي توي پوست خودم نمي گنجیدم و ھمه دوستامو بستني مھمون كردم.
از روز بعد من ھر روز با بھراد با تلفن عمومي تماس مي گرفتم ولي اون راغب نبود كه براي ديدنم از شركتش خارج بشه و كارھاش رو بھانه میكرد و مي گفت چون شركت خودمه نمیتونم بیام ولي خیلي مشتاق ديدارتم تو بیا شركت من اينطوري ھم تو رو مي بینم ھم به كارھام میرسم.
من حسابي عاشقش شده بودم و ھر شب به يادش مي خوابیدم سال آخر دبیرستان بودم و با روحیه اي كه پیدا كرده بودم حسابي در درسھام نمرات خوبي میگرفتم. بعد از مدرسه میرفتم دستشويي پارك چادرمو در میآوردم ولي روسري كیپي سرم مي كردم و يك رژ لب دخترانه مي زدم و با يك شاخه گل به ديدن بھراد مي رفتم و به خانوادم مي گفتم كه دبیرستان كلاس تست زني برامون گذاشتن. ولي در دلم احساس گناه ميكردم كه چرا دارم دروغ میگم و احساس میكردم رابطم با بھراد كه يك نامحرمه گناه محسوب میشه
دوستام میگفتن :دختر امل بازي درنیار ھمه دخترا حسرت اينو مي خورن كه بھراد يك نیم نگاھي بھشون بندازه ولي اون عاشق تو شده تو به ھر قیمتي شده بايد بھرادو مال خودت كني. ھم پولداره ھم خوشتیب ديگه چي میخواي ؟
حرفاي دوستام بیشتر تحريكم میكرد و باعث میشد ترسي كه از رفتن به شركت بھراد داشتم كمتر بشه
بھراد ھر روز حرفاي عاشقانه به من ميزد و خانمي من صدام میكرد و مي گفت خانمي من ما مال ھمديگه ھستیم پس از چي مي ترسي
ولي احساس گناه يك لحظه راحتم نمي ذاشت . يه روز بعد از كلاس معارف رفتم پیش دبیر معارفمون
گفتم : خانم مي خواستم يك سوالي بپرسم
خانم رحماني در حالیكه چونه مقنعه شو بالا میاورد تا حاظر بشه از كلاس بره بیرون يك لحظه ايستاد و گفت :بپرس عزيزم ھر سوالي باشه من سعي میكنم كمكت كنم
پرسیدم :اگر دختر و پسري ھمديگرو دوست داشته باشن گناه داره؟
خانم رحماني گفت : نه دخترم دوست داشتن يك نعمت الھي كه ھیچكس منكرش نیست از عشقي زمیني ادمھا به عشق الھي میرسن
پرسیدم: اگر اين دختر و پسر با ھم صحبت كنن و ھمديگرو ببینن چطور اونم گناه نیست ؟
گفت : خوب اين بحثش جداست ولي اگر خانواده ھا در جريان نباشن گناھه چون ممكنه شیطون سراغشون بیاد و ھر دوتا براي ھم نامحرمن و اين كار گناھه
گفتم :خوب در سن و سال ما ، دختر و پسرھا دوست دارن با جنس مخالف صحبت كنن بیرون برن اين يك حقیقته و ھیچكس نمیتونه منكرش بشه درسته ؟
گفت : عزيزم دختر و پسراي جوان به سن شما بايد سر خودشونو با درس و كار گرم كنن يا اگر اين نیاز خیلي بھشون فشار اورد بايد ازدواج كنن نه اينكه با ھم رابطه پنھاني داشته باشن
پرسیدم : حالا اگر به قصد آشنايي قبل از ازدواج با ھم باشن اين ھم اشكال داره ؟
گفت :اگر خانواده ها در جريان باشن نه
پرسیدم : اگر نباشن چي ؟ يعني وقتي به تفاھم رسیدن بخوان به خانواده ھاشون بگن چي؟ پس بايد چیكار كنن كه گناه محسوب نشه
خانم رحماني گفت :خانم نعمتي گناه در ھر حال گناھه ولي فقط يك راه داره كه گناه محسوب نشه و اون اينكه بايد با ھم محرم بشن
پرسیدم : يعني عقد كنن ؟ اينطوري كه ھمه خانواده مي فھمن
خانم رحماني در حالیكه چادرشو سرش میكرد گفت : نه منظورم اينه كه بايد صیغه محرمیت بین خودشون بخونن
زنگ تفريح تموم شده بود و خانم رحماني بايد سر كلاس ديگه اي مي رفت در حالیكه داشت مي رفت گفت بعدا بیشتر باھم صحبت مي كنیم دراين باره عزيزم
از اون روز به بعد به اين فكر میكردم كه ما بايد بین ھم صیغه محرمیت بخونیم توي كلي رساله و...... گشتم تا بالاخره ايه صیغه رو پیدا كردم ولي بھراد اين چیزا رو قبول نداشت میگفت محرمیت به دل آدمھاست يك آيه ھیچوقت نمیتونه دوتا دل رو به ھم نزديك كنه يا از ھم دور كنه.
امتحاناتم شروع شده بود و احساس میكردم روحیه سابق و ندارم كه به درس خوندنم ادامه بدم
وقتي بھراد بي حوصلگي من و حتي توي روابطمون ديد قبول كرد و ما بین ھم صیغه محرمیت خونديم به مدت 3 ماه و مھرم و 14 تا حبه قند كرد
ولي بدون شاھد بدون مدرك يك جمله اي بود كه بین خودمون خونديم و گفتیم: قبلت
روابطمون خیلي صمیمي شد و من فكر میكردم كه بھراد ديگه شوھرمه و بالاخره انقدر بھراد توي گوشم خوند كه اون اتفاقي كه نبايد مي افتاد بالاخره افتاد...........
ترس و وحشت ، از بي آبرويي تمام وجودمو پر كرده بود ھمش گريه میكردم و ھر روز ازش خواھش میكردم كه زودتر بیاد خواستگاريم ولي بھراد ھر روز يك بھانه جديد مي اورد و مي گفت دير يا زود داره سوخت و سوز نداره
يك روز تابستاني با بھراد رفته بوديم ناھار بیرون كه يك دفعه سنگیني نگاھي رو پشت سرم احساس كردم برگشتم و تمام دنیا رو سرم خراب شد. برادرم علي بود كه زل زده بود به من و از شدت خشم سرخ شده بود بھراد متعجب يك نگاه به من میكرد و يك نگاه به علي.علي دستامو محكم گرفت و منو از سر جام بلند كرد ھمه توي رستوران داشتن نگاھمون میكردن و من ھر چي خواستم براي علي توضیح بدم فقط فرياد میزد : خفه شو
يك نگاه غضبناك به بھراد كرد و گفت: حال تو عوضي رو ھم میگیرم
در طول راه ھیچ حرفي با من نزد میدانستم كه آخر عاقبت خوبي در انتظارم نیست با غیرتي كه توي اين مدت از علي ديده بودم ھمیشه از ھمین موضوع مي ترسیدم ولي از طرفي پیش وجدان خودم راحت بودم كه من گناھي نكردم و بھراد به من محرم بوده و قصدش ھم ازدواجه ومنو ترك نمیكنه
وقتي به خونه رسیديم علي منو توي اتاقم ھل داد و درو روم بست و از پشت درو قفل كرد
من فرياد مي زدم :علي اشتباه میكني بذار حرف بزنم
و علي فرياد میزد میرم پیش آقا جون تا تكلیفتو روشن كنه و درو به شدت بست و از خونه خارج شد
منم از تلفن اتاقم به بھراد زنگ زدم و با گريه شروع كردم به تعريف كردن ماجرا
بھراد دلداريم میداد و با خونسردي گفت : خانمي من ھیچ نگران نباش من تنھات نمي زارم تو مطمئن باش من و تو مال ھمیم و اگربرادر يا پدرت پیش من بیان من تو رو از اونھا خواستگاري میكنم . گل من قصه نخور حیف چشماي قشنگت نیست كه باروني بشن ؟
وقتي گوشي رو قطع كردم احساس آرامش میكردم برام فرقي نداشت كه چه اتفاقي برام مي افته چون احساس میكردم بھراد پشتمو خالي نمیكنه.
نیم ساعت بعد علي ھمراه پدر آمدن خونه . پدرم از وقتي در خونه رو باز كرد شروع كرد به دادو بیداد و میگفت : من فكر میكردم مصطفي پسر احمد آقا چون از ما جواب منفي شنیده اون مزخرفاتو میگفت كه مي گفت جلو دخترتو بگیر حیف دختر نجیبت دست اون گرگ افتاده . منه احمق باورم نشدو با مصطفي كلي دعوا كردم و از مغازه بیرونش كردم واااااااااي خدايا منو ببخش به بنده خدا چقدر بدو بیراه گفتم حالا بايد با خفت ھرچه تمامتر سرمو كج كنم و برم ازشون عذر خواھي؟؟؟؟؟؟ ااين دختره چشم سفید از اطمینان ما سو استفاده كرد خیر نبیني دختر كه برام آبرو نذاشتي اين ننگو چطوري تحمل كنم؟
مادر از ھمه جا بي خبر وارد خونه شد و وقتي داد و بیداد پدر را شنید گفت : چي شده مارال چیزيش شده؟
علي گفت : كاش مرده بود و شروع كرد به تعريف كردن داستاني كه اتفاق افتاده بود
مادر اشك مي ريخت و میگفت : چطور تونست اين كارو بكنه ؟دختر آخه تو چي كم داشتي؟تو اين شھر ديگه نمي تونیم سر بلند كنیم ديگه با چه رويي توي اين محله زندگي كنیم؟
ھر چي مادر میگفت علي بیشتر حرص و جوشي میشد بطرف در ھجوم اورد و كمربند شروع كرد به كتك زدن من
من جیغ و داد كردم فرياد كشیدم ولي فايده اي نداشت يك گوشه كز كرده بودم و زير مشت و لگد علي خرد شدن استخوانھامو احساس میكردم.من فرياد مي زدم : بخدا اون قصد بدي نداشت مي خواد با من ازدواج كنه
علي گفت : خیلي بدبختي كه باورت بشه اون مرتیكه اگر ادم درست و حسابي بود مي اومد مثل ادم خواستگاريت دختري كه با پسري دوست بشه لايق زنده بودن نیست
پدر بجاي اينكه جلوي علي رو بگیره صداي فريادش از اتاق بغلي مي اومد : بدبخت شديم
مادر شیون كنان بطرف علي دويد و دستشو گرفت و گفت :تو رو امام حسین ولش كن شايد راست بگه اونوقت جواب خدارو چي میدي؟شیرمو حلالت نمیكنم اگر به حرفش گوش ندي . ادرس پسررو بگیر برو ببین حرف حسابش چیه ؟تو اين بدبختو كشتي
علي يك تكه كاغذ جلوم انداخت و گفت فقط بخاطر عزيز اين كارو مي كنم يالا ادرسو بنويس ولي به ولاي علي اگر دروغ گفته باشي عزيزو به عزات میشونم و با عجله ادرسو از دست من قاپید و ھمراه پدر از خونه خارج شدند.
من اشك مي ريختم و تمام دھنم پر از خون شده بود بازو و كمرم به شدت درد میكرد مادرم كمكم كرد تا از جام بلند شدم.
احساس تنفر عجیبي نسبت به علي احساس میكردم كه چطور به خودش اجازه داد كه بخاطر حرف مردم اينطوري به جون تنھا خواھرش افتاد.مادرم اشك مي ريخت و به بدنم پماد مي مالید و مي گفت :دستش بشكنه نگاه كن چه به روزش انداخته
آخه دختر اين چه كاري بود كردي ؟من اما بیشتر از درد جسمم روحم و قلبم شكسته شده بود میدانستم كه طبق قولي كه بھراد به من داده علي حتما از كارش پشیمان میشه و اونوقت تا آخر عمرم ھیچوقت نمي بخشمش
دل توي دلم نبود و كنار پنجره منتظر علي و پدرم نشسته بود ھر ثانیه برام يك ساعت میگذشت تا بالاخره ساعت 9 شب به خانه آمدند پدر انگار در اين چند ساعت گرد پیري روي صورت و موھاش نشسته بود و تا به اون روز پدر بشاش و شادابمو اينقدر ناراحت و افتاده حال نديده بودم.مادر به حیاط رفت به استقبال انھا و با ھم وارد خانه شدند مادر در حالي كه كت پدر را میگرفت گفت : حاجي خسته نباشي چي شد ؟ كي میاد؟
پدر دست در جیب كتش كرد و نامه اي را بدست مادر داد
مادر شروع به خواندن كرد يك نگاه به من میكرد و يك نگاه به نامه و اشك از چشمانش جاري شده بود.
پدر گفت :اين دختر امروز آبروي چندين ساله منو برد امروز تحقیر شدم حتي جلوي اين پسره آخه دختر تو خانوادت چه كمو كاستي داشتي كه اينكارو كردي
با بغض پرسیدم : مگه چي شده ؟ بھراد و نديدين ؟ چي گفت بھتون ؟
علي با حالت خشم و غضب گفت : ھیچي چي مي خواستي بگه با اون گندي كه تو زدي دوغرتونیمشم بالا بود . اقا بھراد شما اين نامه رو كه شما براش نوشته بودين داد به ما و گفت دختر شما به من پیشنھاد دوستي داده من قبول نمي كردم ولي اون اصرار داشت و ھي مي اومد شركت من اگر باور ندارين از منشیم بپرسین . بھراد گفت من اصلا نامزد دارم و قصد ازدواج با دختر شمارو نداشتم وندارم دختر شما داشت زندگي من و نامزدمو بھم مي ريخت و اون روز من توي رستوران داشتم به دخترتون مي گفتم كه دست از سر من برداره...
باورم نمي شد بھراد اين حرفھا رو زده باشه با بغض و فرياد گفتم : تو دروغ مي گي اصلا تو از من از بچه گي ھم خوشت نمي اومد و به من حسادت میكردي . اون به من قول داده ھیچوقت نمیتونه اين حرفارو زده باشه
پدرم مثل اسپند روي آتیش از سر جاش پريد و يك سیلي محكم به صورتم زد طوري كه چند قدم به عقب كشیده شدم و گفت : خفه شو دختره چشم سفید ديگه نمي خوام ببینمت تو باعث ننگ ما ھستي ديگه دختري به اسم مارال ندارم تو نمي توني بفھمي چقدر براي يك پدر سخته وقتي بشینه و اين حرفارو از يك پسر نانجیب بشنوه كاش زمین دھن باز میكرد و من و میبرد ھمراه خودش كاش امشب بخوابم و فردا بیدار نشم و منو با شدت ھل داد توي اتاق و در رو به روم قفل كرد.
مادر م از اون طرف شیون میزد ولي كاري از دستش بر نمي اومد پدر اين دفعه به طرف مادر رفت و با پرخاش بسیار شروع كرد به مادرم بد وبیراه گفتن.
تا اون زمان ھیچوقت نديده بودم پدر و مادرم صداشونو روي ھم بلند كنند و با بي احترامي با ھم صحبت كنن ولي من باعث شده بودم اين حريم شكسته بشه.دنیا برام به آخر رسیده بود وقتي ياد حرفھاي بھراد مي افتادم به ياد قول و قرارھاش و به ياد نھايت نامردي كه در حق من كرده بود دوست داشتم آتیشش بزنم . ولي در اون شرايط چیكار میتونستم بكنم ؟ تازه اگر مادر و پدر میفھمیدن كه دختر عزيز دردونشون چه به روز خودش اورده ديگه منو زنده نميذاشتن.
ولي با خودم فكر میكردم مگه كشكه من و اون با ھم محرم بوديم اون حكم شوھر منو داشته نمیتونه زير ھمه چیز بزنه.
دوست داشتم اون شب ، شب آخر زندگیم باشه و اي كاش پدرم يا علي زير شلاق اون روز منو میكشتن اونوقت الان اوضاع و احوالم اينطوري نبود و مجبور نبودم دوريشونو تحمل كنم و به ھر خفتي تن بدم.چند روز در اتاق حبس بودم مادرم برام غذا مي اورد ولي حتي يك كلام ھم با من حرف نمي زد من ھم به يك نقطه خیره شده بودم و لب به غذا
نمیزدم مادرم ھم ظرف غذا را دست نخورده میبرد بدون اينكه اصراري داشته باشه به غذا خوردنم . انگار توي اون عالم نبودم ھر شب كابوس میديدم و به فكر يك راه حل بودم ولي تمام راه حلھا به بن بست ختم میشد.از فرط بي غذايي ضعیف شده بودم و يك روز به خودم آمدم ديدم كه در بیمارستانم و سرم به دستم وصل ھست 3 روز بیمارستان بودم ولي در اين مدت نه پدر ونه علي به ديدنم نیامدن و فقط مادر سنگ صبورم شده بود و از شب تا صبح پاي جا نماز اشك مي ريخت و دعاي توسل ميخوند.
ھنوز چند روز از برگشتنم به خانه نگذشته بود كه يك روز قفل سكوت پدر شكست يك چادر سفید به من داد و گفت : اينو سرت كن و يك كم به خودت برس امشب مھمان داريم.
مھمان اون ھم با اين اوضاع و احوال .......... فكر كردم شايد يكي از اقوام براي عیادتم مي آيند.نزديك غروب مھمانھا آمدند با دسته گل و شیريني ولي نه .........اي واي ........اون فرھاد بود خواستگار سابقم كه چندين بار تا بحال به خواستگاريم آمده بود و جواب رد شنیده بود
مادر وارد اتاقم شد و گفت : اين دفعه ديگه حق نداري بیخودي بھانه بیاوري . تا اين بي آبرويي به گوش ھمه نرسیده بايد زودتر ازدواج كني.حالا چطور میتونستم به خانوادم بفھمونم كه من جز با بھراد نمیتونم با كسي ازدواج كنم يعني مجبور بودم ؟
و اگر مي فھمیدند من چطور میتوانستم توي روي خانوادم نگاه كنم
چادر سفیدمو سرم كردم و سیني چاي بدست وارد پذيرايي شدم
تحسین ھمگان بلند شد ........ واي چه عروس خوشگلي .......واي چه عروس خوش قدوبالايي ماشاالله .خدا حفظش كنه براتون . نجابت از چھرش میباره
مادر میگفت :شما لطف داريد كنیز شماست
فرھاد پسر يكي از دوستان پدر بود پسري نجیب كه نجابت خودش و خانوادش شھره شھر بود دانشجوي مكانیك بود از نظر خانوادگي بسیار مومن بودن كم حرف بود و در تمام مدت خواستگاري گلھاي قالي رو نگاه میكرد
من كه ھمیشه آرزوي يك ھمسر خوشتیپ و سروزبون دارو داشتم ھیچوقت نتونسته بودم به فرھاد به عنوان يك ھمسر نگاه كنم براي ھمین ھردفعه جواب منفي داده بودم و پدرو مادرم ھم بخاطر اينكه فكر میكردند من دختر بسیار فھمیده اي ھستم اختیار تصمیم گیري را به خودم داده بودند ولي حالا با اين شرايط نمیتونستم روي حرفشون حرف بزنم.
در ھمون جلسه خواستگاري قرار و مدار بله برون و عقدكنان را گذاشتند و من مات و مبھوت از اينكه چه داره بر سرم میاد بودم.
پدرم میگفت :تو باعث ننگ ما ھستي ديگه نمي خوام توي اين خونه باشي و چشمم به چشمات بیفته
علي در تمام اين مدت كلامي با من صحبت نمي كرد و مادرم با نگراني و درسكوت و خلوت خودش سر نماز برام دعا میكرد و اشك مي ريخت.
چطور مي تونستم از فكر بھراد بیرون بیام در حالیكه اينقدر ادعاي عاشقي میكرد و از پشت به من خنجر زده بود فكر انتقام تمام ذھنم رو به خودش مشغول كرده بود چطور مي تونستم با فرھاد كنار بیام و باھاش زندگي جديدي را شروع كنم ؟و از طرفي اگر مي فھمید اون دختر نجیبي كه از من در ذھنش خودش ساخته من نیستم ، چطور مي تونستم توي چشمام نگاه كنم . اگر خانوادم میفھمیدند كه من از اعتماد اونھا سوء استفاده كردم و گذاشتم يك نامرد چه بلايي بر سرم بیاره اونوقت يك لحظه ھم من رو زنده نمیذاشتن.
تمام وجودم از عذاب وجدان پر شده بود بعد از چند ھفته كه خیال پدر و مادرم راحت شد و دعواھا فروكش كرد اجازه پیدا كردم كه چند ساعت به خانه دوستم برم تا يكمي روحیه ام عوض بشه.
در راه خودمو به يك تلفن عمومي رسوندم و با موبايل بھراد تماس گرفتم
مارال: الو سلام بھراد . منم مارال حالت خوبه؟
بھراد : مارال......... بجا نمیارم
مارال : بھراد تو رو خدا جواب منو بده و من ھمه امیدم به تواه . بھراد منو دارن به زور شوھر میدن خواھش میكنم بیا خواستگاريم
بھراد : خوب مباركه ايشالا
مارال : بھراد تو چرا اون دروغھارو به پدر و برادرم گفتي ؟
بھراد : من .........من ھیچوقت به ھیچكس دروغ نگفتم و مگه دروغ گفتم كه نامه رو تو به من دادي ؟ مگه دروغ گفتم تو برام مزاحمت ايجاد میكردي؟
مارال با اشك : آخه بھراد چرا اينقدر بي انصافي . تو خودت میگفتي ، خانمي من ، .ما بین ھم صیغه خونديم
بھراد :دست از اين بچه بازيھا بردار يكم تو دنیاي امروز زندگي كن ، از من به تو نصیحت راحت زندگي كن ھیچي رو سخت نگیر ... تازه كدوم دفترخونه اي شاھد بوده ؟ كجا ثبت شده ؟ مي توني برو ثابت كن
مارال : بھراد كنیزيتو میكنم ولي خواھش میكنم.........
بھراد : من نه كنیز مي خوام نه زالويي مثل تو كه مي چسبه و ول كن نیست
و گوشیشو با كمال بي رحمي روي من قطع كرد.
وقتي به خونه دوستم رسیدم يك دل سیر توي بغلش گريه كردم و باھاش درددل كردم ولي روم نمیشد به ھیچكس بگم كه مشكل اصلي من چیه.
جند روز بیشتر به مراسم عقد كنانم نمونده بود و من مستاصل بودم كه چه راه فراري داشتم ؟ ھر روز بیشتر به بن بست میخوردم و ميدونستم اگر حقیقت و بگم ھیچكس ديگه نمي خواد تو صورتم نگاه كنه مرتب به خودم میگفتم : بچگي كردي مارال حالا ھم بايد تاوانشو پس بدي
فرھاد پسر بدي نبود . اينقدر ساده بود و پاك كه تا بحال مستقیم توي چشمانم نگاه نكرده بود و منو مارال خانم صدا میزد.
وقتي فرھادو میديم از خودم بدم مي آمد كه چطور میتونم با زندگي جواني به اين پاكي بازي كنم ؟تا اينكه بالاخره تصمیم نھايي مو گرفتم....
ساعت 5 صبح از كابوسي وحشتناك بیدار شدم خواب ديدم توي يك قبري ھستم كه اطرافش پر از آتشه و فرھاد بر سر و صورت من سنگ مي انداخت و پدر و مادرم مي خنديدند كه خوب شد اين دختره مرد و اين ننگ و با خودش به گور برد
وقتي از خواب پريدم با عجله به سمت كمد لباسھام رفتم و چمدانم رو از لباسھام پر كردم كمي پول و شناسنامه و طلاھايي كه از دوران كودكي به عنوان ھديه به من داده بودند رو در چمدانم ريختم.نامه اي نوشتم و از پدر و مادرم عذر خواھي كردم و نوشتم من براي شما دختر خوبي نبودم و میدونم از اعتمادتون سوء استفاده كردم ومن میرم ولي وقتي بر میگردم كه حتما پدر به من افتخار كنه و باعث ننگش نباشم.چمدانم رابرداشتم و در سكوت از خانه خارج شدم در حالیكه اشك مي ريختم از كوچه و پس كوچه ھاي شھرمون گذشتم و با تك تك خاطراتموداع كردم.

_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

پنجشنبه چهارم بهمن 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


پژمان بازغی (بازیگر) ---- مستانه مهاجر (تدوینگر)

رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان) ---- جهانگیر کوثری (تهیه‌کننده، مجری)

کمند امیرسلیمانی (بازیگر) ---- ورقا عامری (عکاس)

تهمینه میلانی (کارگردان) ---- محمد نیک‌بین (تهیه‌کننده)

لادن طباطبایی (بازیگر) ---- سعید تهرانی‌ (بازیگر، تهیه‌کننده)

مهناز افضلی (بازیگر) ---- حسن پورشیرازی (بازیگر)

حمید سمندریان (کارگردان) ---- هما روستا (بازیگر)

بهزاد فراهانی (بازیگر)---- فهمیه رحیم‌نیا (نویسنده)

افسر اسدی (بازیگر) ---- اصغر همت (بازیگر)

محمد رحمانیان (کارگردان) ---- مهتاب نصیرپور (بازیگر)

امین تارخ (بازیگر) ---- منصوره شادمنش (نویسنده)

مینا جعفرزاده (بازیگر)---- بهمن زرین‌پور (کارگردان)

جمشید آهنگرانی (نویسنده)---- منیژه حکمت (کارگردان)

حسن جوهرچی (بازیگر) ---- مهناز بیات (منشی صحنه)

لادن مستوفی (بازیگر ) ---- شهرام اسدی (کارگردان)

الهام چرخنده (بازیگر) ---- فرشید نوابی (بازیگر)

شاهرخ فروتنیان‌‌ (بازیگر) ---- افسانه چهره‌آزاد (بازیگر)

آتیلا پسیانی (بازیگر) ---- فاطمه نقوی (بازیگر)

کامبوزیا پرتویی (کارگردان) ---- فرشته صدرعرفانی (بازیگر)

مائده طهماسبی (بازیگر) ---- فرهاد آئیش (بازیگر)

داریوش مهرجویی(کارگردان) ---- وحیده محمدی‌فر (فیلمنامه نویس و منشی صحنه)

نادر مقدس (کارگردان) ---- افسانه منادی (کارگردان)

علیرضا امینی (کارگردان) ---- فرناز جمشیدی مقدم (منشی صحنه)

محمود پاک نیت (بازیگر) ---- مهوش صبرکن (بازیگر)

محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر) ---- آزیتا حاجیان (بازیگر)

هومن حاجی عبدالهی (مجری، بازیگر) ---- سلیمه قطبی (بازیگر رادیو)

محسن قاضی‌مرادی (بازیگر) ---- مهوش وقاری (بازیگر)

داود رشیدی (بازیگر) ---- احترام برومند (مجری، بازیگر)

بهروز افخمی (کارگردان) ---- مرجان شیرمحمدی (بازیگر، نویسنده)

بهاره رهنما (بازیگر) ---- پیمان قاسم‌خانی (فیلمنامه‌نویس)

شهرام شکیبا (مجری، شاعر) ---- مهسا ملک مرزبان (مجری)

مهرداد شکرآبی (بازیگر) ---- عاطفه رضوی (بازیگر)

احمد حامد (تهیه‌کننده) ---- فاطمه معتمدآریا (بازیگر)

ابوالفضل جلیلی (بازیگر) ---- مریم اشرفی (عکاس)

کتایون ریاحی (بازیگر) ---- فرشید رحیمیان (مدیرتولید)

محمدرضا فروتن (بازیگر)---- سحر ابراهیمی (فیلمبردار پشت صحنه)

سارا خوئینی‌ها (بازیگر ) – سابق – یوسف مرادیان (بازیگر)

محسن مخملباف (کارگردان) ---- مرضیه مشکینی (طراح صحنه، کارگردان)

شقایق دهقان (بازیگر) ---- محراب قاسم‌خانی (طراح صحنه، نویسنده)

فریال بهزاد (کارگردان)---- رضا آزادی (فیلمبردار)

علی دهکردی (بازیگر) –-- آفرین چیت ساز (طراح لباس)

محمد اصفهانی (خواننده) ---- لیدا جوادی (بازیگر)

رویا تیموریان (بازیگر) ---- مسعود رایگان (بازیگر)

اصغر فرهاد (کارگردان) ---- پریسا بخت‌آور (کارگردان)

زیبا بروفه (بازیگر) ---- پیام صابری (گریمور)

لیلا حاتمی (بازیگر) ---- علی مصفا (بازیگر)

گلاب آدینه (بازیگر) ---- مهدی هاشمی (بازیگر)

داریوش فرهنگ (بازیگر) – سابق – سوسن تسلیمی (بازیگر)

سیما تیرانداز (بازیگر) ---- مجید جوزانی (تهیه کننده)

لیلی رشیدی (بازیگر) – سابق – نیما بانکی (بازیگر)

امین حیایی (بازیگر) ---- نیلوفر خوش خلق (بازیگر)

ابوالفضل پور عرب (بازیگر) – سابق – آناهیتا نعمتی (بازیگر)

حسین عرفانی (دوبلر) --- شهلا ناظریان‌ (دوبلر)

کوروش تهامی (بازیگر) – سابق – شبنم طلوعی (بازیگر)

گوهر خیراندیش (بازیگر) ----- مرحوم جمشید اسماعیل خانی (بازیگر)

سحر ولدبیگی (بازیگر) ---- نیما فلاح (بازیگر)

فریبرز عرب‌نیا (بازیگر) – سابق – عسل بدیعی (بازیگر)

افسانه بایگان (بازیگر) ---- مرتضی شایسته (تهیه‌کننده)

فرزانه کابلی (بازیگر) ---- هادی مرزبان (کارگردان)

امیر جعفری (بازیگر) ---- ریما رامین‌فر (فیلمنامه نویس)

خسرو شکیبایی (بازیگر) – سابق – تانیا جوهری (بازیگر)

رضا رشیدپور (مجری) ---- نغمه مهرپاک (مجری)

مهتاب کرامتی (بازیگر‌) – سابق – بابک ریاحی‌پور (گیتاریست)

حمیرا ریاضی (بازیگر) ---- علی اوسیوند (بازیگر)

گلشیفته فراهانی‌ (بازیگر) ---- امین مهدوی (عکاس)

هدیه تهرانی (بازیگر) – سابق – هومن به‌منش (دستیار فیلمبردار)

یغما گلروئی (ترانه‌سرا) ---- آزاده خواجه نصیر  (نقاش)

کاوه یغمایی (خواننده) ---- نیلوفر فرزند شاد (پیانیست)

مسعود کیمیایی (کارگردان) – سابق – فائقه آتشین (خواننده)

جمشید مشایخی (بازیگر) ---- گیتی رئوفی (آشنا به هنر موسیقی)

امید زندگانی‌ (بازیگر) – سابق – مینا لاکانی (بازیگر)

بهرام بیضایی (کارگردان) ---- مژده شمسایی (بازیگر)

علیرضا کنگرلو (مجری) ---- راحله امینیان (مجری)

علیرضا عصار (خواننده) ---- نسترن پاکباز (عکاس)

بهروز بقائی (بازیگر) – سابق – پرستو گلستانی (بازیگر)

-پانته‌آ بهرام(بازيگر) سيامك احصايي(طراح صحنه و لباس) 


-محمد يعقوبي(كارگردان تئاتر) آيدا كيخايي(بازيگر) 


-رويا نونهالي(بازيگر) رامين حيدري فاروقي(مستندساز) 


-نغمه ثميني(فيلم‌نامه نويس و نمايش‌نامه نويس)پيام فروتن(طراح صحنه و لباس) 


-غزل شاكري(بازيگر) علي زارع(عكاس) 


-محمد صالح‌اعلا(بازيگر ، نويسنده و كارگردان)شورانگيز طباطبايي(بازيگر) 


بهنوش بختياري(بازيگر) سابق معراج محمدي (خواننده)

ضمن آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمامی زوج‌های جامعه هنری ایران امیدواریم از خواندن این فهرست به اندازه‌ی کافی سرگرم شده باشید


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

پنجشنبه چهارم بهمن 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!!
 
2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
 
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
 
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
 
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
 
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
 
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
 
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
 
 
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !

_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


 

در سال های اخیر، تست های مربوط به آزمایش میزان ضریب هوشی افراد، تغییرات شگرفی داشته است. در گذشته تستی گرفته می شد که سن ذهنی شما را بر سن واقعی تان تقسیم کرده و مقسوم علیه را در عدد 100 ضرب می کردند؛ اما این روزها حداقل برای بزرگسالان، از منحنی ناقوسی شکل استفاده می کنند.

 

به هر حال انتقادها و اختلاف های بسیار زیادی بر سر تست های هوش، و نحوه تعیین میزان بهره هوشی افراد وجود دارد؛ اما ما سعی می کنیم که به نوع تست کاری نداشته باشیم و تمرکز اصلی خود را بر روی میزان ضریب هوشی معطوف کنیم. به هر حال ما در این مقاله قصد داریم تا شما را با نحوه ی افزایش میزان بهره هوشی (IQ) آشنا کنم و کاری به انواع مختلف تست هایی که ممکن است در این زمینه از شما گرفته شود، نداریم.

 

هر چند هیچ گونه تست مشخصی وجود ندارد که به طور استاندارد در همه جای دنیا برای سنجش هوش افراد به کار گرفته شود، ولی امتحاناتی وجود دارند که از طرفی میزان هوش شفاهی و از سوی دیگر میزان توانایی های اجرایی افراد را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهند. در این قسمت از مقیاس هوشی وشلر (WAIS) که ویژه بزرگسالان می باشد، استفاده کرده ایم و از 14 آزمون مختلف بر روی 4 مورد که عبارتند از: آزمون لغات، شباهت سنجی، جا خالی، و استدلال ماتریسی تمرکز کرده ایم.

 

نکته: در تلاش برای ارتقای IQ شاید دو مرحله اولیه که مربوط به سنجش توانایی های شفاهی افراد هستند، برایتان خیلی راحت تر از دو مورد بعدی که ماهیت اجرایی دارند، باشند. به هر حال هر یک از این مراحل نیازمند دقت و تمرکز بالای داوطلب بوده و برای قدم گذاشتن به مرحله بعدی باید تلاش کنید.

 

مرحله 1

 

لغات را با صدای بلند تشریح کنید

 

یکی از خرده آزمون های این بخش، تست دایره ی واژگانی است. در طول این آزمون از افرد می خواهند که در مورد لغاتی که به او ارائه می شود، توضیح دهد. به طور اخص هدف این تست آزمایش این مطلب است که یک نفر تا چه اندازه ای می تواند خود را ابراز کند. از آنجایی که این آزمون بیشتر بر روی دانش های قبلی و تجربیاتی که در گذشته به دست آورده اید تاکید دارد، گفته می شود که هوش شکل گرفته ی شما را می سنجد.

 

برای تقویت این توانایی می توانید فرهنگ لغت را باز کنید و اولین کلمه ای که به چشمتان خورد را انتخاب کرده و با صدایی کاملاً متعادل در مورد آن برای کسی که در مقابلتان نشسته است، صحبت کنید. به عنوان مثال اگر کتاب را باز کردید و لغتی مثل "قره نی" به چشمتان خورد، ضعیف ترین توضیحی که می توانید از آن داشته باشید "نوعی آلت موسیقی" است. اگر قدری از بهره هوشی بالاتری برخودار باشید، میتوانید بگویید: "نوعی آلت موسیقی مانند نی توخالی است که با هوایی که از دهان خارج می شود، به صدا در می آید. با دمیدن جریان هوا به داخل آن می توان صداهای مختلفی را ایجاد کرد. روزنه هایی که بر روی این آلت موسیقی وجود دارند به ما اجازه می دهند تا صداها را تغییر داده و موسیقی ایجاد کنیم."

 

شاید این مثالی که در بالا به آن اشاره شد، تا حد زیادی منحصر بفرد باشد، اما نمونه خوبی برای تفهیم این امر بود که چگونه باید به ذات کلمات رسوخ کرد.

 

مرحله 2

 

ایده گرفتن از اشیاء

 

این گزینه شبیه سازی نوعی "استدلال انتزاعی شفاهی" است؛ و توانایی شما را در اظهار نظر کردن در مورد مفاهیم مختلف به نمایش می گذارد. معمولاً باید نوعی رابطه و یا الگوی خاص میان سه شی و یا بیشتر پیدا کرده و بعد شئی را انتخاب کنید که با الگوی اولیه مطابقت داشته باشد.

 

برای افزایش IQ خود 10 شی را انتخاب کنید. به عنوان مثال: DVD ، فنجان، بالشت، کتاب و غیره. سپس شروع کنید به طور شفاهی در مورد هر یک از آنها صحبت کنید و روی جزئیات گفته های خود دقیق شوید تا به یک حقیقت در مورد آن رسیده و بتوایند از آن ایده ی جدیدی برداشت نمایید. به عنوان مثال:

 

-کپیDVD اولین قسمت حقایق زندگی بر روی زمین در مقابل من قرار دارد.

- اولین نسخه DVD حقایق زندگی مقابل من است.

- DVD اولین قسمت حقایق زندگی

- حقایق زندگی

- سریال کمدی

- سرگرمی  

افکار انتزاعی برای ایجاد ارتباط میان موضوعاتی که ظاهراً هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارند، ضروری است. به منظور جمع زدن برخی موارد معین به صورت انتزاعی، شما نیازمند حس استنتاج و قیاس بالایی هستید.

 

مرحله 3

 

عینیت بخشیدن به مفاهیم انتزاعی

 

آزمون های جای خالی "ادراک سه بعدی، تجزیه و تحلیل بصری-انتزاعی، و حل مسئله" را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند. در این قسمت فرد را امتحان می کنند که تا چه اندازه می تواند چیزی راکه درک کرده بیان کند.

 

این مورد را در نظر بگیرید: هیچ کس نمی تواند هوش را تشریح کند؛ این عبارت نمیتواند در بردارنده هیچ گونه مفهوم تفصیلی متداول و دارای چهارچوب از پیش تعیین شده باشد. ما معتقدیم که می توانیم، اما آیا می توان این توانایی را ملموس سازی نمود. از آنجای که در حال حاضر مقابل کامپیوتر نشسته اید اجازه دهید با استفاده از یک مثال کامپیوتری موضوع را برایتان بازتر کنیم؛ به دو صفحه ی وب مجزا فکر کنید: یکی صفحه آرشیو بدون وجود هیچ گونه لینک، و دیگری یک صفحه ی فعال ویکی پیدیا با لینک های چند رسانه ای (hyper links). صفحه آرشیو به درستی می تواند نشانگر تمام چیزهایی باشد که ما در ذهن خود داریم و یاد گرفته ایم – ثابت و بدون حرکت – و اما هوشی که در ذهن ما وجود دارد می تواند مانند صفحه ی ویکی پیدیا باشد، به صورت اتوماتیک لود شده و از طریق آن می توان با صدها ایده ی دیگر در تماس باقی ماند. همانطور که از هر صفحه ی اینترنت به راحتی می توانیم به صفحات دیگر رجوع کنیم، در ذهن خود نیز می توانیم در عرض چند ثانیه، ایده های مختلف را مورد تحلیل و بررسی قرار دهم.

 

در این مثال ما سعی کردیم ادراک خود از عملکرد ذهن را برای شما به عینیت نزدیک کنیم. شما می توایند قضاوت کنید که ما در کار خود موفق بوده ایم یا نه. حالا برای اینکه ضریب هوشی خود را افزایش دهید سعی کنید این کار را خودتان امتحان کنید. در مورد طبیعت، اینترنت و هر چیز دیگری که به ذهنتان می رسد این کار را انجام دهید و به ادراک خود قابلیت ملموس اعطا کنید.

 

مرحه 4

 

تقارن یابی

 

استدلال ماتریسی به منظور محاسبه ی "توانایی حل مشکلات به طور غیر شفاهی، استدلال استقرایی و قیاس سه بعدی" می باشد.

 

در ساخته سینمایی "ذهن زیبا" جان نش "(راسل کرو)" توانایی خارق العاده ای در تقارن یابی برای هر شی در هر موقعیت مکانی دارد. شما هم باید یک چنین تمرینی را آغاز کنید. قدم بزنید و در طی زمانی کمتر از 10 دقیقه شروع کنید به ساختن نوعی حس مرئی از اطراف خود. سعی کنید در هرج و مرج و آشفتگی هایی که در اطرافتان وجود دارد نوعی هماهنگی ایجاد کنید. زاویه ای را که ناودان قدیمی با پیاده رو خیابان می سازد را در نظر بگیرید، ببینید که چگونه شیشه های برف پاک کن اشعه های خورشید را باز تاب می دهند، به فاصله ای که اگر میان برگ های درختان نبود از آنها یک پرده درست می کرد توجه کنید و ...به جای اینکه به آسفالتی که بر روی آن قدم می زنید توجه کنید، به بازتاب نور در آب راکدی که داخل یک گودال کوچک خیابانی ریخته شده، توجه کنید.

 

الگوهایی که در تست IQ از آن استفاده می شود، نمی تواند به طور آشکارا نشانگر زندگی حقیقی روزمره باشد. البته تا کنون که اینطور نبوده – اما هدف ما فقط افزایش ضریب هوشی شماست و قصد داشتیم تا به شما یاد بدهیم که چگونه میتوانید با دقت و توجه بیشتری به محیط پیرامون خود نگاه کنید و ببینید که چقدر راحت فضای اطرافتان در هر لحظه در حال تغییر و تحول است.


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


اي نام تو بهترين سرآغاز، كبوتر با كبوتر غاز با غاز...با سلام خدمت حضار محترم،شكلك‌ها و خندانك‌ها و همكاران ارجمند،نخستين مجلس شوراي شكلك‌هاي ياهو رو به صورت كاملاً شكلك‌گرا و دمكراتيك برگزار مي‌كنيم.بنده رياست جلسه به اتفاق معاونان محترم آقاي هيس و آقاي نكن‌ جلسه رو رسمي اعلام مي‌كنم تا در مورد موضوع مهم  مذاكره با آمريكا بحث كنيم.

احسنت....احسنت....احسنت

آقا ما رفتيم خداحافظ اين الان دوباره فرهنگستان باز مي‌كنه مث اون
دفعه شروع مي‌كنه به شعر گفتن آبرومونو مي‌بره.بدرود...

لطفاً همگي هيس.اين هيس يعني بكش زيپو.شمام بشين سرجات،ربطي به شعر نداره.

راس ميگه هيس...آخ جون اين كرسيا چه نرمه،ما هم رفتيم لالا....خورررر...

خانم‌ها آقايان لطفاً ساكت شين،جلسه رسميه.آقا اون موبايل دستت چيكار مي‌كنه؟ ناسلامتي اينجا مجلسه؟

الو الو؟عيال؟....يه لحظه آقاي معاون اجازه بدين...ببين گوشت خريدم با سبزي الان زير صندليم گذاشتم بوش مجلسو ورداشته ديگه چي بگيرم؟

خجالتم خوب چيزيه آقا؟خاموش كن اون ماس‌ماسكو،ما رو منتر خودت كردي.

بابا يه خورده مهرورز باشين
دلشو نشكنين
بذارين زنگشو بزنه حتماً كار واجبيه.

بله دل شكستن هنر نمي‌باشد.

آره حكماً مشغول اجراي دستورات مهرورزيه!

آفرين آره مهرورزي خيلي چيز خوبيه من خودم هر روز صبح نرمش و مهرورزي مي‌كنم،برا قلب خوبه.

واي ولي خيلي خجالت‌آوره حرف زدن در مورد كار واجبي.

كدوم واجبي؟مگه قرار نشد در مورد رابطه با
شوروي حرف بزنيم؟

هاهاهاها!واي خدا... بابا اون واجبي رو كه نمي‌گه.

قاه قاه قاه قاه!آقا بحث شروع نشده ناموسي شد.

آخه به ناموس مردم چيكار دارين ديوونه‌ها؟

چون ما نماينده تموم شكلكاييم ديگه.بايد مطلع باشيم بين‌شون چه خبره؟

هه هه هه پشمك بي‌مزه نيشتو ببند.به تو چه چه خبره؟

آقايون لطفاً شوخي ديگه بسه.بريم سر اصل مطلب كه بالاخره مذاكره رو ما شروع كنيم يا اونا؟

احسنت....احسنت....احسنت

اونا ديگه كيه‌ن؟

شيطون بزرگه ديگه يعني آمريكا.

كي بود گفت شيطان بزرگ؟كي موي منو آتيش زد؟در خدمتيم.

ووووي پس آمريكا آمريكا كه ميگن تو بودي؟

امريكاي بيچاره چيكار كنه داش؟اصلاً بي‌خيال مذاكره بياين در مورد اين كه مردم بايد چه لباسي بپوشن حرف بزنيم.

من يكي موافقم.

واي چه ناز،منم موافقم.بياين دستورالعمل فشن براي شكلكا صادر كنيم.

نه من ميگم بياين راه‌هاي محدود كردن توليدات فرهنگي مثل موسيقي و اين چيزا رو پيگيري كنيم.

منم موافقم.پس ما براي چي اينجاييم؟

حركات موزون يادتون نره،از اونا كه بهش ميگن رقص...

من ميگم بياين بحث روشن‌فكري بكنيم.دريدا انقذه خوفه.

اي بابا...

من كه بي‌تفاوتم،برام فرقي نداره.

بابا برين سر اصل مطلب،اين بحثاي كسل‌كننده چيه؟

آره برين سر همون بحث اصلي باحال‌تره.

چيه شمام گفتن آمريكا آب دهنت راه افتاد،نكنه منتظري چيزي بهت بماسه؟

آخ جون پول!بازم 75 ميليون دلاريه؟

به تو چه نفله؟به تو كه نميدن.چشاشو نيگا عين...

پس به كي مي‌دن؟

من كه بي‌خبرم.اصلاً رو من حساب نكنين.خورررر

واي يه پول قلمبه اين هوا!

آقايون آقايون خواهش مي‌كنم بس كنين.بحث مذاكره با آمريكاست نه پول گرفتن.

احسنت....احسنت....احسنت

من كه در مورد رابطه با بيگانه‌ها كاملاً موافقم.

آقا اين بحث رابطه با شوروي در مورد وارد كردن واجبي چي شد؟

من فكر مي‌كنم بايد از طريق جنسي رابطه برقرار كنيم.

ها!؟

هه‌ هه هه!همه‌ي بحثاي ما هميشه به اينجا ختم ميشه!

آقا نگفتم؟همه‌ي بحثا در اين مورد به ما مربوطه.

بامزه بود.

الله اكبر...خدايا توبه،خدايا مارو ببخش.

سبحان الله،استغفرالله...

نچ نچ نچ...خيلي حرف شرم‌آوري بود...

من همين‌جور موندم كه چطور روش شد اينو بگه؟

رابطه جنسي منظورت بازار و جنس و اين چيزاست ديگه؟اي ناقلا!

هاهاها بابا ايول تو ديگه كي هستي.

ما اينيم ديگه.

من خودم چهار دوره نماينده مجلس بودم شماها هنوز جوجه‌اين نمي‌فهمين چطور رابطه برقرار كنين.

آقاي فسيل شما اصلاً يه ذره هم روحيه‌ي جوانگرايي ندارين.يعني چي بلد نيستيم؟

بس كنيد بابا وقت داره تموم ميشه هيچ غلطي نكرديم همش داريم دعوا مي‌كنيم.

آره همديگه رو ببوسين با هم آشتي كنين.سازشكاراي نازنين.

آه ما به نتيجه‌اي نمي‌رسيم من مي‌دونم.

آره خيلي خسته‌كننده‌ست.

من كه دارم بالا ميارم.

جوش نزن زندگي زيباست.

بسه ديگه تمومش كنين اين حرفا رو.خجالتم خوب چيزيه.با كي دارم حرف مي‌زنم؟

من كه باهات حرفي ندارم،بيا با دستم صحبت كن.

آره به قول شاعر ميگه:ديگه ازت بدم مياد،عروسك بي‌نمك،بدم مياد،بدم مياد،بدم بدم بدم مياد....

بسسسسسسه سرم رفت با اون صداي نكره‌ت،بدم مياد بدم مياد،نه كه از تو خيلي خوششون مياد،قيافه‌شو.

خيلي بدين همه‌تون.ديگه دوستون ندارم.

تو ديگه اين وسط واسه چي قاط زدي؟

آره اون هميشه دپ مي‌زنه گريانك بيچاره.

دروغ ميگه مثل سگ!اين گريه‌ش براي اون پولاست.

آقا سگاي بيچاره چيكار كردن مگه؟يارو مث گاو يه چيزي مي‌گه...

چخه هوي،آخه يكي غلطي مي‌كنه به ماآآآآآآ چه ربطي داره؟

من تكذيب مي‌كنم از الان گفته باشم به من هيچ ربطي نداره.

مسخره‌بازي درنيارين ديگه...

چقد زر مي‌زنن اينا...

بيا جلو ببينم چي گفتي؟خائن،وطن‌فروش،از كي پول گرفتي؟

تمومش كنين،لا اله الا الله...

مي‌زنم تو چشت صداي باقالي پخته بدي ها؟

عجب دعوايي شد؟

آه  هميشه آخر هر كار جمعي ماها اينطور ميشه.

خفه شيد،با همه‌تونم،حتي با خودم.

من آخرش ربط واجبي و مذاكره با شوروي رو با اين بحثا نفهميدم.

تعطيل...آقا تعطيل.مجلس نخواستيم،برين پي كارتون.والسلام.

احسنت....احسنت....احسنت

اي خدا بازم اينا ايراني‌بازي درآوردن.هر كي يه سازي ميزنه.چرا هيچ وقت هيچي بين ما درست نميشه؟


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


حقايقي تلخ در مورد مردان
 

1- مردان خوب، زشت هستند.

2- مردان خوش قيافه، خوب نيستند.

3- مردان خوب و خوش قيافه به جنس موافق تمايل دارند.

4- مردان خوب، خوش قيافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

5- مرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي خوبند، پولدار نيستند.

6- مـرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي پولدار و خوبند، تصور مي كنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستيم.

7- مردان خوش قيافه و بي پول، بدنبال پول ما هستند.

8- مردان خـوش قـيافه، كه آنچنان خوب نيستند و تا حدي به جنس مخالف علاقمندند، تصور نميكنند كه ما به اندازه كافي زيبا هستيم.

9- مرداني كه تصور مي كـنـنـد مـا زيـبـا هستـيم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدي خوش قيافه و پولدار هستند، آدمهايي ترسو و بزدل ميباشند.

10- مرداني كه تا حدي خوش قيافه هستند، تاحـدي خـوب هستند، مقداري پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتي هسـتند، و هرگز اولين قدم را برنمي دارند ( براي آشنايي پيش قدم نمي شوند).

11- مرداني كه هرگز قدم اول را برنميرارند، زماني كه ما پيشقدم مي شـويم، اتوماتيك وار علاقه را در ما از بين ميبرند.


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

یکشنبه یازدهم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


The image “http://www.taraneha.com/upload_images/images_medium/%D8%AF%D8%B1%D8%B3_0_28979.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

دخترها: 

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

 بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

  و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

 یه کم که درس  خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون  تموم میشه

حال ندارند برند  بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

شنبه دهم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


http://mshtag101.jeeran.com/%D8%A7%D8%AD%D9%84%D9%89%20%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87.gif

 

* وقتی یه پسر بیرون میره دوست نداره سینه و باسن  باد کرده باشه ولی دختر کون و سینه رو باد میکنه تا ۱۰۰۰ تا پسر رو از راه بدر کنه .

 

* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره .

 

* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .

 

* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .

 

* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .

 

* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .

 

* بقیه اش را هم تو بگو...!؟


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

شنبه دهم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


1) اجتماعي:

كي عاشق كي شده؟

كي مراسم مي گيرن؟

مهريه­اش چقدر بود؟

جهيزيه اش چيا بود؟

آيا حامله است؟

چي زائيده؟

 

 


 

2) هنري:

 كي با كي  نسبت داره؟

كي چقدر مي گيره؟

كي قراره با كي ازدواج كنه؟

كي با كي به هم زده؟

كي كجا رقصيده؟

 


 

3) اداري:

كي چقدر مي گيره

كي قراره مدير بشه؟

كي با مدير نسبت داره؟

كي با مدير به هم زده؟

كي قراره ازدواج كنه ؟

 


 

۴) مراسم عروسي

كي چي پوشيده؟

كي چي خريده؟

كي چي ماليده

كي با چي آمده؟

كي بخاطر كي نيومده؟

 


 

 ۵)بعد از مراسم:

 كي چي پوشيده بود؟

كي چي آورده بود؟

كي چرا نيومده بود؟

كي بدون دعوت آمده بود؟

كي بود كه چيز مناسبي نپوشيده بود؟!

 

 


 

 

 

۶) تركيبي:

 

 

 

كي، كجا و با كي نسبت داشت كه حالا داره چقدر مي گيره؟

 

كي عاشق كي بود كه حالا چرا بره با يه، كي ديگه ازدواج كنه؟

كي از كجا آورد كه تونسته چي بخره؟

كي با كي به هم زده كه با كي خوب شده؟

كي با كي كجا رقصيده بودن كه چرا چيز مناسبي نپوشيده بودن؟


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

چهارشنبه هفتم آذر 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


اعتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامر

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف self

گردهمايي استادان : دسيسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك كوسه

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ترم آخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

دانشجوي اد بيات : نان و شعر

وام تحصيلي : جهيزيه رباب

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : يك گروه خشن

اولين امتحان : اولين خون

شب امتحان : امشب اشكي ميريز

مراقبين امتحان : سايه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري

تدريس در دانشگاه : تجارت

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

وعده رئيس دانشگاه : بلوف

تصويه حساب : خط پايان

شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرون

شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين

فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد

چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود

چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

سه شنبه پانزدهم آبان 1386 نویسنده رامتین شيطون بامزه

 


The image “http://www.tebyan.net/image/big/1384/09/35623127158219252165120147167199223197215.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

مقدمه

هنگامی كه دنيا برنامه بهداشت براي همه تا سال 2000 را پيگيري مي كرد و زماني كه جهانيان ريشه كني آبله را جشن مي گرفتند و غلبه بر بسياري از بيماريها عفوني مانند فلج اطفال ، كزاز نوزادان ، ديفتري ، سرخك و كنترل بيماريهاي واگير را نويد مي دادند ، ناگهان در سال 1981 نوعي بيماري عفوني ناشناخته در آمريكا ، اروپا ، استراليا و آفريقا به نام ايدز گسترش يافت . با گذشت حدود 20 سال و صرف ميلياردها دلار هزينه علي رغم بسياري پيشرفتها هنوز دانشمندان موفق به كشف واكسني براي پيشگيري و دارويي براي درمان قطعي آن نشده اند . با گسترش ايدز در آمريكاي جنوبي و آسيا ، اين بيماري هم اكنون بصورت جهانگير در آمده است . تخمين زده شده كه در حال حاضر در حدود 6/33 ميليون نفر آلوده به ويروس ايدز در جهان زندگي مي كنند و حدود 3/16 ميليون نفر نيز توسط اين بيماري جان خود را از دست داده اند . تنها در سال 1999، 6/5 ميليون نفر مورد جديد به موارد آلودگي اضافه شده كه حدود نيمي از آنها بين 15 و 24 سالگي هستند .

بيماري ايدز چيست؟

عامل بيماري ويروسي است به نام :Human Immuno Deficiency Virus     يا   (HIV)

ويروس نقض ايمني انسان كه به سيستم دفاعي بدن حمله مي كند و باعث اختلال در فعاليت آن مي گردد . بيشترين سلولهايي كه درگير مي شوند ، لنفوسيتها هستند كه جزو گلبولهاي سفيد مي باشند .

نام بيماري ايدز (AIDS) از حروف ( Acquired Immuno Deficiency Syndrome )   گرفته شده است و به معني سندرم نقص ايمني اكتسابي است .

علائم باليني  بيماري ايدز چيست ؟

از زمان ورود ويروس به بدن تا زمان ظهور علائم باليني به طور متوسط 10 سال طول مي كشد ، در اين مدت فرد آلوده به ويروس ايدز ظاهراً سالم بوده ولي مي تواند عامل انتقال ويروس به ديگران باشد . اين مسئله يكي از بزرگترين مشكلات برنامه مبارزه با ايدز است . اين دوره را دوره بدون علامت مي نامند .

با كاهش تدريجي نيروي دفاعي بدن ، شخص وارد مرحله ظهور علائم بيماري مي شود . يكي از اين علائم ، بزرگ شدن غدد لنفاوي به ابعاد نيم تا دو سانتيمتر است . تورم اين غدد ، قرينه بدون درد و طولاني ( حداقل سه ماه ) است و بعد از چند ماه خود بخود بتدريج كوچكتر مي شوند . ساير علائم شامل : اسهال و تب بيشتر از يك ماه ، كاهش وزن بدن به ميزان ده درصد ، تعريق شبانه روزي و خستگي و بي حالي مي باشد .

هيچيك از اين علائم اختصاصي بيماري ايدز نيستند و ممكن است در جريان بيماري ديگر نيزعلائم مشابهي در فرد مشاهده گردد . سرانجام در مرحله نهايي به دليل نقص كامل نيروي دفاعي بدن ، عفونتها و سرطانهاي فرصت طلب ظاهر شده و شخص از پا در مي آيد . در برخي از بيماران ، يكي دو هفته بعد از ورود ويروس به بدن علائم مرحله حاد مانند : تب گلو درد ، بزرگي غدد لنفاوي ، درد مفاصل ، سردرد ، ضعف و بي حالي ، بي اشتهايي ، اسهال و استفراغ ظاهر شده و بعد از يك الي دو هفته خود بخود از بين مي روند . اين علائم شباهت كاملي با بسياري از بيماريهاي ويروسي ديگر دارد و معمولاً بيماري در اين دوره تشخيص داده نمي شود . ليكن در صورت وجود رفتارهاي پر خطر ( راههاي سرايت ) در فرد ، به احتمال آلودگي به ايدز نيز بايد توجه شود .

چگونه مي توان بيمار مبتلا به ايدز را شناسايي كرد ؟

تشخيص آلودگي به ويروس ايدز، فقط با آزمايش خون ميسر است كه آن هم از زمان ورود ويروس به بدن انسان تا زماني كه شواهد آزمايشگاهي ظاهر شود ، بين 2 تا 16 ماه فاصله وجود دارد كه به آن دوره پنجره گفته مي شود . در اين دوران فرد آلوده كننده است ولي هيچيك از علائم باليني و آزمايشگاهي را ندارد .

ايدز چگونه سرايت مي كند ؟

ايدز از سه راه قابل انتقال است :

1-         تماس جنسي .

2-         از راه انتقال خون و فرآورده هاي خوني .

3-         از مادر به كودك .

 

1-         آميزش جنسي : 80 درصد آلوده شدگان به بيماري ايدز در دنيا به دليل برقراري روابط جنسي با افراد آلوده به اين بيماري مبتلا شده اند .

2-     انتقال خون و فرآورده هاي خوني : بيماري ايدز از طريق انتقال خون و فرآورده هاي آلوده به ويروس قابل انتقال است . در اكثر كشورهاي جهان خون و فرآورده هاي خوني را از نظر آلودگي به ويروس ايدز مورد بررسي قرار مي دهند . پنج درصد از آلوده شدگان به ويروس ايدز از اين راه آلوده شده اند .

هر وسيله تيز و برنده كه بتواند در پوست يا مخاط خراش ايجاد كند يا وارد بدن شود مانند ابزار پزشكي و دندان پزشكي ، لوازم حجامت ، سوراخ كردن گوش ، ختنه ، خالكوبي ، طب سوزني ، تيغ سلماني و مسواك مي تواند باعث انتقال ويروس گردد . اين گونه وسايل بايد يكبار مصرف باشند و يا حداقل به صورت مشترك استفاده نشوند .

در مورد وسايلي مانند وسايل دندانپزشكي و پزشكي كه امكان چنين كاري نيست بايد وسائل به خوبي استريل شده باشند .

مهمترين راه انتقال ويروس در ايران و برخي كشورهاي ديگر جهان استفاده افراد معتاد از سرنگ يكديگر براي تزريق مواد مخدر بوده است .

3-     از مادر به كودك : سومين راه انتقال از طريق مادر به كودك در طول حاملگي و زايمان است . ثابت شده است كه شير مادر آلوده مي تواند سبب انتقال ويروس از مادر به فرزند باشد .

 

راههاي عدم سرايت : علي رغم جداسازي ويروس ايدز از بسياري از ترشحات بدن مانند خون ، ترشحات جنسي مردانه و زنانه ، بزاق ، ادرار ، اشك ، عرق ، شير مادر ، مايعات جنب ، صفاق مغزي نخايي ، سرايت در اثر تماس با همه آنها صورت نمي گيرد و فقط خون و ترشحات جنسي و شير مادر عامل انتقال هستند . لذا ويروس ايدز از طريق عطسه ، سرفه ، بغل كردن ، دست دادن ، روبوسي ، استفاده از ظروف غذا خوري ، لباسهاي دست دوم ديگران ، لمس ميله اتوبوس ، گوشي تلفن و شنا در استخرهاي عمومي قابل انتقال نيست .

 

ايدز در ايران :

اولين مورد ايدز در ايران در سال 1366 گزارش شد . اين مورد يك كودك شش ساله مبتلا به بيماري هموفيلي بود كه از فرآورده هاي خوني وارداتي استفاده مي كرد . از آن پس تمام خونها و فرآورده هاي خوني اعم از داخلي يا وارداتي ملزم به آزمايش از نظر عفونت قبل از مصرف شدند .

اين آزمايشات توسط سازمان انتقال خون ايران انجام مي پذيرد . بنابر آخرين آمار موجود ، تا تاريخ اول فروردين ماه 1380 تعداد مبتلايان به ويروس HIV در كشور به 2382 مورد رسيده است . كه حدود 65% آنان را معتادين تشكيل مي دهند كه از طريق استفاده از سرنگ و سوزن مشترك براي تزيرق مواد مخدر آلوده شده اند .

چه راههايي براي پيشگيري از ايدز وجود دارد ؟

1-     با توجه به اينكه شايعترين راه سرايت در جهان از طريق آميزش جنسي است بهترين راه پيشگيري از ايدز ، پايبندي به اصول خانوادگي و اجتناب از بي بند و باري جنسي است .

2-     عدم استفاده مشترك از لوازمي كه ممكن است در قسمتي از بدن بوسيله آنها خراش يا بريدگي ايجاد شود مانند : تيغ صورت تراشي ، خلال دندان يا مسواك .

3-         استفاده از سوزن يا سرنگ يكبار مصرف براي تزريقات و استريل كردن كامل لوازم پزشكي و دندان پزشكي .

پرهيز از مواد مخدر ، اعتياد تزريقي و استفاده از سرنگ وسوزن مشترك كه راه مهمي براي انتقال ويروس است . از طرف ديگر مصرف هر نوع ماده مخدر چه تزريقي و چه خوراكي ، حتي الكل ، چون باعث كاهش هوشياري و خويشتن داري مي گردد ، مي تواند انسان را در برابر رفتارهاي پر خطر قرار دهد .

آموزش :

يكي از مهمترين گروه هاي  پر خطر ، جوانان مي باشند و كسب آگاهي در زمينه كنترل و پيگشيري از ايدز جزو ضروريات آموزشي تمام كشورهاست .

آنچه بايد جوانان و نوجوانان درباره ايدز بدانند :

- ايدز تاكنون درمان قطعي نداشته است .

- ايدز قابل پيشگيري است .

- ويروس ايدز مي تواند توسط افرادي كه در ظاهر سالم هستند نيز منتشر شود .

     - ويروس ايدز از طريق برخوردهاي اجتماعي مثل دست دادن ، غذا خوردن ، صحبت كردن ، حمام و توالت عمومي ، استخر شنا و ... منتقل نمي شود و نبايد ازافراد آلوده يا مبتلا به ويروس ايدز وحشت داشت ، زيرا اين بيماري تنها از راه رفتارهاي پر خطر به انسان سرايت مي كند و تماسهاي معمول جامعه باعث انتقال بيماري نمي شود . پس ، از همدردي و حمايت خود نسبت به اين بيماران و افراد آلوده به اين ويروس دريغ نكنيد .


_________________________________________________________________

بازديدها [] - |لینک به مطلب|

برنامه و بازی و تم موبایل
بهترین آهنگهای جدید
پیامک جدید+مطالب خواندنی و جالب+عکسهای دیدنی

 

 

 

Free domain name registration center

سلام به همه بازدیدکنندگان عزیز امیدوارم لحظات خوشی رو در وبلاگ داشته باشید من رامتین دانشجوی رشته الکترونیک از لاهیجان منتظر انتقادات و پیشنهادات شما برای بهتر شدن وبلاگ هستم

»آقايون از خانم ها چه مي خواهند؟
»روش های مجذوب نمودن خانمها
»12 انگيزه غلط براي ازدواج
»روش نگارش نامه عاشقانه
»10 خصوصیت زوجهای خوشبخت
»عاشقانه ترین عبارات برای ابراز عشق
»عشق در نگاه اول فقط جاذبه جنسی و خودپرستی است
»
»تکنیکهای برقراری ارتباط برای انتخاب همسر
»5 نوع ازدواج - شما جزء کدام گروه هستید؟
»آیا طرف مقابل شما واقعا قصد ازدواج داره؟
»تفاوت عشق و هوس
»مقابله با پايان يافتن يك رابطه
» 6 راه ساده و جالب جهت انتخاب هديه براي آقايون
»7 نقطه از بدن آقايون كه خانمها به آن توجه ميكنند
»سيزده تا دليل قانع كننده براي اينكه چرا درس خوندن بهتر از خانوم بازيه!!!
»۱۰ راه گند زدن به اولين قرار
»بايدها و نبايدها در اولين قرار ملاقات
»چگونه جذاب، فریبنده و دلربا باشیم؟
»10 دليل خيانت مردان
»10 دليل خيانت زنان
»روش های قطع رابطه
»عشق و ازدواج یعنی چه!!!
»7 دليل دلزدگي خانمها از رابطه جنسي
»خانمها از هدایای شما چه استنباطی میکنند؟
»ارتباط هوش فرزند با آمیزش جنسی
»عواقب گناهان جنسی
»معیارهای انتخاب همسر
»نیازهای اساسی زنان و مردان
»بررسی خدمات رایگان تلفن ثابت و فعال سازی آنها
» ترفندی برای تست کامل گوشیهای سونی اریکسون قبل از خرید
»خدمتی جدید و رایگان از ایرانسل
»کدهای مخفی سیم کارت های اعتباری ایرانسل
»باز كردن Lock Code فراموش شده !
»از گوگل بپرسيد … ساعت دقيقا چنده
»چند ترفند بسيار جالب برای کامپیوتر
»كليد هاي ميانبر Internet Explorer
»كليد هاي ميانبر Windows Media Player
»ده نكته مهم براي بالا بردن سرعت كامپيوتر شما
»مشاهده صورت حساب قبض موبایلتان و حتی دوستانتان از طریق اینترنت
»قفل کردن کامپيوتر توسط يک ميانبر
»فرمت NTFS چيست؟
»ترفندهاي جستجو با گوگل
»رايت800 مگا بايت و بيشتر بر روي سي دي هاي معمولي
»خروج از ویندوز بدون بستن برنامه های در حال اجرا
»آزاد سازی فضای حافظه RAM افزايش سرعت
»بالا بردن سرعت اینترنت با یک دستور کاملا ساده
»چگونه بفهمیم که دوستمان در کدام چت رو است
»ترفندی در تایپ کردن چند سطر در یاهو
»تغییر دادن نام Recycle Bin
»حذف درایوها از MY COMPUTER ( مخفی کردن درايوها )
»حذف کامل یاهو ایدی
»حرکت دادن نشانگر موس با کیبورد!
»شکل های جالب برای استفاده در یاهو
»قرار دادن عكس قبل از بالا آمدن ويندوز Xp
»نداریدView Webcam ولی در کنار Status خود در یاهو مسنجر به نمایش بگذارید
»تشخيص اصل بودن گوشی نوکيا
»ترفند برای بوت نشدن در ياهو
»آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات موبايل_قسمت اول
»آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات موبايل_قسمت دوم!
»اطلاعات مفید درباره سیمکارت های تالیا
»تفاوت هاي بلوتوث ورژن 2 با ورژن 1.2
»جدول تقسیم بندی سری های مختلف سیستم عامل گوشی های نوکیا
»جدول تقسیم بندی سری های نوکیا
»سری کامل کد های مخفی گوشی های نوکیا
»کد های مخفی گوشی های سامسونگ
»معرفی کامل شرکت سیستم عامل سیمبیان
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386





Powered by WebGozar

ویرایش این سایت توسط رامتین رامتین شیطون بامزه صورت گرفته است .هر گونه کپي برداري از اين سايت طبق قانون مجازات متخلفين با آنها برخورد

خواهد شد

Copy right 2007.2008 Desing : muisc    


آهنگهای جدید خوانندگان محبوب:آلبوم و آهنگهای متین دو هنجره+محسن یگانه+حمید عسکری+حامد هاکان+رضا صادقی+شادمهر عقیلی+سامی یوسف

فریدن+چاووشی+خواجه امیری+خراطها+علی اصحابی+بنیامین+آرش یوسفیان+هومن کامران+فرزاد فرزین+رامین بی باک و ...